زين العابدين شيروانى
89
بستان السياحه ( فارسي )
خبر مىدهد در بلدهء موصل داعى حق را اجابت كرده به رحمت ايزدى و اصل كشت و در قرب مزار فيض آثار حضرت يونس بياسود اولاد جز يك دختر آن حضرت را نبود از آن حضرت تاليفات خوب و رسايل مرغوب جهة طالبان طريق يادكار است من جمله سه جلد با اسلوب مثنوى فرموده بجنات الوصال مسمّى نموده مركوز معرفت كنوز آن جناب چنان بود كه هشت جلد بعدد ابواب جنّات ترتيب داده باشد و چون اتمام آن مقدّر نبود لهذا دو جلدان اتمام يافته و قدر قليل از جلد ثالث فرموده بود كه بجنّات عدن انتقال فرمود و عارف معارف سبحانى رونق على شاه كرمانى قدّس سرّه از خلفاى آن جناب بوده دو جلد زياده بر آن افزوده پنج جلد كردانيد و جناب العارف باللّه نظامعلى شاه كه از خلفاى مجذوبعلى شاه قدس اللّه اسرارهما بود يك جلد ديكر بر ان افزود و ديكر رسالهء موسوم بجامع الاسرار قريب به وضع كلستان امّا بهتر از آن و رسالهء ديكر در اصول و فروع بسيار مطبوع و تفسير سوره بقره منظوم نموده و ديكر رساله كبراى منطق بسلك نظم كشيده و رسالهء ديكر احوال جناب سيّد الشّهداء عليه السّلام را منظوم نموده و اسم آن را روضة الشهداء فرموده و ديكر ديوان يكى بتخلّص نور على و ديكر نور فقط است چه كه در بلاد اهل سنّت و جماعت ترتيب يافته و بسبب تقيّه نور تنها تخلّص فرموده است و رسايل ديكر از آن سرور در صفحه روزكار بسيار است شايد نظما و نثرا قريب سى هزار بيت بوده باشد و اكثر آنها به نظر رسيده و مشاهده كرديده است اكر اشعار منتخب آن بزركوار همكى در اين مجموعه نوشته شود هرآينه دفترى كردد و نيز در اين كتاب نكنجد لهذا قليلى بجهة تيمّن و تبرّك نوشته مىشود من جنّات الوصال باز كو از نام نامىّ إله * سُوى جنّات وصالش جُوى راه اى به نامت نامها نامى همه * نامهاى ناميت نامى همه نامهء اين نامه شد نامى ز تو * نامهء هر نامهء نامى ز تو نامه بىنام تو بدنامى بُود * خامه بىنام تو خود خامى بود تا نيابد نم ز نامت خامهها * كى شود نامى به نامت نامهها نم ز نامت يافت اوّل خامهام * پس به نامت كرد نامى نامهام خامهام از نام تو تا نم كرفت * نامهام نامى شد و عالم كرفت نام تو مصباح و مشكات دلست * نام تو مفتاح جنّات دلست دل مرا مشكات و مصباحش توئى * دل مرا جنّات و مفتاحش توئى بىتو مشكات مرا مصباح كو * بىتو جنّات مرا مفتاح كو بىتو مصباحى و مشكاتى كجاست * بىتو مفتاحى و جنّاتى كجاست هم تو مصباحى و هم مشكات من * هم تو مفتاحى و هم جنّات من دل چو آن جنّات را مفتاح شد * نام فتّاح تواش مفتاح شد نام فتّاح تو مفتاح دلست * فاتح جنّات و فتّاح دلست دل از اين مفتاح چُون مفتوح شد * مرهم هر سينه مجروح شد اى مبرّا حمدت از تحميد ما * وى معرّا مجدت از تمجيد ما حمد تو شايستهء تحميد تست * مجد تو وابستهء تمجيد تست ذكر تحميدت فزونست از مقال * فكر تمجيدت برونست از خيال در مقالم كرچه جز تحميد نيست * در خيالم كرچه جز تمجيد نيست ذكر تمجيد تو كردن مشكلست * فكر تحميد تو كردن مشكلست حمد و مجدت كرچه فكر و ذكر ماست * هر دو مستغنى ز ذكر و فكر ماست ذكر ما وصّاف قرآن مجيد * فكر ما كشّاف قرآن مجيد غير حمدت نيست قرآن دكر * غير مجدت نيست فرقان دكر غير فرقان تو قرآنى كجاست * غير قرآن تو فرقانى كجاست در بيان فرق فرقان آمده * در مقام جمع قرآن آمده در بيان بعض مراتب فرمايد شرع احمد را بجان مجذوب باش * تخم جذبى در دل مجذوب باش شرح حال دام ناسوتى شنو * رشح بال مرغ لاهُوتى شنو كى رهد كى مرغ لاهُوتى تو * از شكنج دام ناسوتى تو تا نكردد جذبهء جاذب ورا * در طريقت پيروى مصطفى كيست دانى مرغ لاهوتى تو * چيست دانى دام ناسوتى تو مرغ تو آن روح انسانى بود * دام تو خود نفس حيوانى بود چُون كند مرغ تو آهنك وصال * بركشايد سُوى اصل خويش بال صورت و معنى در او اعمالهاست * ظاهرى و باطنيّش بالهاست ظاهر او را دو بال مُحكمست * در يسار و در يمينش همدمست در يسارش بال قرآن مبين * نسبت پيغمبرش بال يمين